سبب نزول آیه 95 و 96 سوره توبه

سبب نزول آیات 95 و 96 سوره توبه

آیات مربوط به سبب ‌نزول

«سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَکُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ جَزاءً بِما کانُوا يَکْسِبُونَ (95) يَحْلِفُونَ لَکُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يَرْضي‏ عَنِ الْقَوْمِ الْفاسِقينَ (96)» (التوبه، 95 و 96) (وقتی به­سوی آنان بازگشتید، برای شما به خدا سوگند می­خورند تا از ایشان صرف نظر کنید. پس از آنان روی برتابید؛ چراکه آنان پلیدند، و به ] سزای[ آنچه به­دست آورده­اند جایگاهشان دوزخ خواهد بود. (95) برای شما سوگند یاد می­کنند تا از آنان خشنود گردید. پس اگر شما هم از ایشان خشنود شوید قطعاً خدا از گروه فاسقان خشنود نخواهد شد.)[۱]= خلاصه سبب نزول =

در مصادر روایی و تفسیری دو سبب نزول برای آیات 95 و 96 سوره توبه ذکر شده است: 1. پس از بازگشت پیامبر اکرم از جنگ تبوک، عده­ای از منافقان، نزد ایشان رفتند و سعی کردند با بهانه­تراشی غیبتشان در جنگ را توجیه کنند و برای باورپذیرکردن سخنشان به نام خداوند سوگند یاد کردند. کَعْب بن مالک، یکی از جاماندگان غزوه تبوک می­گوید، من نیز نزد پیامبر رفتم و برخلاف دیگران، دروغ نگفتم و به تقصیرم اعتراف کردم؛ لذا از کسانی نبودم که خداوند آنها را با نزول آیات 95 و 96 سوره توبه رسوا کرد. در شماری از روایات این سبب نزول، تعداد و نام بعضی از منافقان جامانده از غزوه تبوک ذکر شده است؛ 2. بخش پایانی آیه 95 سوره توبه درباره دو نفر از کسانی نازل شد که قبل از عزیمت رسول خدا (صلوات الله و سلامه علیه) به جنگ، نزد ایشان رفتند و با بهانه­های ساختگی، اذن غیبت در جنگ را گرفتند.

به نظر می­رسد ناهماهنگی بین زمان نزول آیات 95 و 96 سوره توبه و زمان عذروبهانه­تراشی جاماندگان از جنگ، سبب تردید در اعتبار هر دو سبب نزول می­شود. = بررسی تفصیلی سبب نزول =

سبب نزول اول[۲] (عذرتراشی منافقان غایب از جنگ تبوک)(ر.ک. مستند 1)

مبتنی بر یکی از روایات سبب نزول، به شهادت آیات قرآن (آیات 42 و 43 سوره توبه) و گزارش­های تاریخی یکی از رخ­دادهای مهم جنگ تبوک این بود که عده­ای از اصحاب پیامبر اکرم با بهانه­های مختلف از همراهی با رسول خدا سرباززدند و در غزوه تبوک شرکت نکردند.[۳] این عده پس از بازگشت پیامبر (صلوات الله و سلامه علیه) به مدینه، نزد ایشان رفتند و برای غیبتشان در جنگ عذرتراشی، و بر صدق گفتارشان قسم یاد کردند.[۴] یکی از جاماندگان غزوه تبوک، کَعْب بن مالک، شاعر برجسته صدر اسلام بود. پسر کَعْب از پدرش نقل کرده که: بزرگترین نعمتی که خداوند پس از هدایت، به من ارزانی کرد این بود که پس از جاماندن از سپاه اسلام و بازگشت رسول الله (صلوات الله و سلامه علیه) به مدینه، وقتی نزد ایشان رفتم، برخلاف دیگران، دروغ نگفتم و بهانه­ای نتراشیدم؛ بلکه صادقانه به کوتاهی­ام در عدم همراهی ایشان در جنگ تبوک اعتراف کردم. بنابراین در زمره کسانی نبودم که خداوند آنها را با نزول آیات ۹۵ و ۹۶ سوره توبه، رسوا کرد.[۵]

برخی از مصادر نیز بدون ذکر سند، به مفاد کلی همین سبب نزول اشاره کرده­اند.‏[۶] عبدالله عباس می­گوید: این آیه درباره جَدّ بن قَیْس و مُعَتَّب بن قُشَیْر و هشتاد نفر از منافقانی نازل شد که پیامبر را در جنگ تبوک همراهی نکردند و حضرت هنگام بازگشت به مدینه به اصحاب دستور داد از هم­نشینی و هم­صحبتی با آنها کناره بگیرند.‏[۷] در نقل دیگری نیز آمده است که آیه زمانی نازل شد که عبدالله بن أُبیّ (از منافقان مدینه) برای ابراز تعهّد نسبت به همراهی پیامبر در جنگ­های بعدی و جلب رضایت ایشان، به نام جلاله الله قسم یاد کرد.‏[۸] ‬‬=== مصادر سبب نزول ===

مصادری که با اندکی اختلاف سبب نزول را بیان کرده­اند:#

تفسیر مقاتل (زیدی، قرن 2، تفسیر روایی)؛
  1. صحیح بخاری (سنی، قرن 3، حدیثی)؛
  2. تفسير القمي (شیعی، قرن 3، تفسیر روایی)؛
  3. جامع البيان (سنی، قرن 4، تفسیر روایی - اجتهادی)؛
  4. الكشف و البيان (سنی، قرن 5، تفسیر روایی).

بررسی سبب نزول(ر.ک. مستند 2)

محققان رجالی معاصر سند روایت این سبب نزول را به­جهت نقل آن در یکی از کتب صحاح حدیثی، معتبر و صحیح دانسته‌اند.‏[۹] از میان مفسران، تنها طبری روایت کعب را نقل کرده است.‏[۱۰] ابن عطیه، تنها بخشی از روایت کعب را نقل می­کند.‏[۱۱] طبرسی، آلوسی و طباطبایی به دیگر روایات این سبب نزول اشاره کرده­اند.‏[۱۲] سایر تفاسیر روایات این سبب نزول را ذکر نکرده­اند.‬‬‬‬== سبب نزول دوم (بهانه‌تراشی منافقان برای شرکت­نکردن در جنگ تبوک)(ر.ک. مستند 3) ==

طبق گزارش عبدالله بن عباس عده­­ای به پیامبر (صلوات الله و سلامه علیه) گفتند: چرا به جنگ رومیان نمی­روید؟ اگر آنها را شکست دهید دختران زیباروی رومی نصیب شما خواهد شد. دو نفر از اصحاب پیامبر با شنیدن این سخن به ایشان گفتند، ای رسول خدا می­دانی که زنان فتنه­اند؛ پس ما را به این فتنه مبتلا نکن و اجازه بده در این جنگ شما را همراهی نکنیم. پیامبر نیز درخواست آنها را پذیرفت. آن­دو در حالی از نزد پیامبر برخاستند که با خود می­گفتند، او (رسول خدا) جز لقمه­ای راحت برای سپاهیان روم نیست (کنایه از آن­که به­راحتی در جنگ شکست می­خورد). پیامبر (صلوات الله و سلامه علیه) عازم جنگ شد و در میانه راه، آیاتی از سوره توبه بر ایشان نازل شد و ماهیت عمل منافقانه آنها را برملاکرد. از جمله آیاتی که بر پیامبر اکرم نازل شد، بخش دوم آیه 95 سوره توبه بود که می­فرماید: «إنَّهُمْ رِجْسٌ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ جَزاءً بِما کانُوا يَکْسِبُونَ» (آنان پلیدند، و به ]سزای[ آنچه به­دست­آورده­اند جایگاهشان دوزخ خواهد بود). راوی در ادامه می­گوید: یکی از سپاهیان رسول اکرم از نزول این آیه خبردار شد و به مدینه بازگشت و کسانی را ­که برای غیبت در جهاد، عذر تراشیده بودند از نزول آیه آگاه کرد. آنها گفتند، تو در این­باره چه شنیدی؟ پاسخ داد، فقط شنیدم که پیامبر می­گفت، «إنَّهُمْ رِجْسٌ» (آنان پلیدند). فردی که او را مخشیّ می­خواندند با شنیدن این سخن گفت، ای­کاش برای جاماندن از سپاه رسول خدا، یک­صد ضربه تازیانه می­خوردم. وی سپس باشتاب خود را به رسول خدا (صلوات الله و سلامه علیه) رساند و به ایشان ملحق شد. پیامبر با دیدنش خطاب به وی فرمود: برای چه به اینجا آمدی؟ مخشی گفت: آفتاب و باد سوزان چهره رسول خدا را بسوزاند و من در مدینه زیر سایه باشم؟! سپس آیه 64 سوره توبه درباره او نازل شد و این حقیقت را راجع ­به منافقان برملاکرد: آنها از نزول آیاتی که رسوایشان کند به­شدت می­هراسند: «يَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمَا فِي قُلُوبِهِمْ» (منافقان بيم دارند از اينكه [مبادا] سوره‌اى درباره آنان نازل شود كه ايشان را از آنچه در دل­هايشان هست، خبر دهد.)‏[۱۰]=== مصدر سبب نزول ===

جامع البیان (سنی، قرن 4، تفسیر روایی - اجتهادی)

بررسی سبب نزول(ر.ک. مستند 4)

علمای رجالی معاصر، سند روایت را به­دلیل وجود عوفی­ها در سلسله سند تضعیف کرده­اند.‏[۱۳] از میان تفاسیر، تنها طبری و ابن عطیه این رویداد را به­عنوان سبب نزول آیه ذکر کرده­اند.‏[۱۴]‬‬= بررسی نهایی سبب نزول آیات 95 و 96 سوره توبه[۱۵] =

در مقایسه دو سبب نزول یادشده توجه به چند نکته شایان توجه است:

1. سند روایت سبب نزول اول معتبر است؛ ولی سند روایت سبب نزول دوم تضعیف شده است.

2. شماری از مفسران معاصر بر این عقیده­اند که مفاد آیات 95 و 96 سوره توبه تصریح می­کند که آیات در اثنای سفر رسول الله (صلوات الله و سلامه علیه) بر ایشان نازل شده است؛ زیرا خداوند در این آیات از وقوع عذرتراشی و سوگند جاماندگان در آینده­ای نزدیک، یعنی هنگام بازگشت به مدینه خبر می­دهد.‏[۱۶] به نظر می­رسد آنچه در روایت ابن عباس نقل شده نیز مؤید همین مطلب باشد؛ چراکه طبق این نقل، حضرت به اصحاب دستور می­دهد هنگام ورود به مدینه، از منافقان اعراض کنند و با آنها سخن نگویند. این همان فرمانی است که خداوند در آیه به پیامبر اکرم ابلاغ کرده است: «فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ» (از آنان روی برتابید.) در مصادر تاریخی نیز به فرمان پیامبر (صلوات الله و سلامه علیه) اشاره شده است.‏[۴] بنابراین سببیت عذرتراشی و سوگند غایبان از جنگ برای نزول آیه به­کلی مخدوش می­شود.

3. مضمون روایت سبب نزول دوم از جهتی اساسی دارای اشکال است: در ابتدای آیه شریفه 95 خداوند به پیامبر (صلوات الله و سلامه علیه) می­فرماید: وقتی به­سوی آنان بازگشتید، برای شما به خدا سوگند می­خورند تا از ایشان صرف نظر کنید. بنابراین ماجرای عذرآوردن و قسم­خوردن جاماندگان قاعدتاً پس از بازگشت سپاه اسلام از جنگ تبوک رخ داده است؛ در حالی­که روایت دوم، نزول آیه را مربوط به مدتی کوتاه پس از عزیمت پیامبر به جنگ تبوک و ناظر به اتفاقات روی­داده قبل از خروج مسلمانان از مدینه می­داند؛ مگر آن­که گفته شود در رخ­داد سبب نزول دوم، فقط بخش دوم آیه 95 یعنی «إنَّهُمْ رِجْسٌ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ جَزاءً بِما کانُوا يَکْسِبُونَ» (آنان پلیدند ، و به ]سزای[ آنچه به­دست­آورده­اند جایگاهشان دوزخ خواهد بود.) بر پیامبر نازل شد. بدین­ترتیب به نظر می­رسد با وجود این اشکالات، حصول اطمینان نسبت به هریک از دو سبب نزول، امر دشواری باشد.

مستندات

مستند 1

المغازي، ج 3، ص 995: «قالوا: و جاء ناس من المنافقين يستأذنون رسول الله صلّى الله عليه و سلّم من غير علّة فأذن لهم، و كان المنافقون الذين استأذنوا بضعة و ثمانين.»

المغازي، ج 3، ص 1049: «و يقال من غير حديث كعب: إنّ رسول الله صلّى الله عليه و سلّم لمّا نزل بذي أوان خرج عامّة المنافقين الذين كانوا تخلّفوا عنه، فقال رسول الله صلّى الله عليه و سلّم: لا تكلّموا أحدا منهم تخلّف عنّا و لا تجالسوه حتى آذن لكم. فلم يكلّموهم، فلمّا قدم المدينة جاءه المعذّرون يحلفون له، و أعرض عنهم، و أعرض المؤمنون عنهم حتى إنّ الرجل ليعرض عن أبيه و أخيه و عمّه. فجعلوا يأتون النبىّ صلّى الله عليه و سلّم و يعتذرون إليه بالحمّى‏ و الأسقام، فيرحمهم رسول الله صلّى الله عليه و سلّم، فيقبل منهم علانيتهم و أيمانهم، و حلفوا فصدّقهم و استغفر لهم، و يكل سرائرهم إلى باللّه عزّ و جلّ.»

صحیح البخاري، ج 7، ص 241‬: «حَدَّثَنَا يَحْيَى، حَدَّثَنَا اللَّيْثُ، عَنْ عُقَيْلٍ، عَنْ ابْنِ شِهَابٍ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ. أَنَّ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ كَعْبِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ: سَمِعْتُ كَعْبَ بْنَ مَالِكٍ حِينَ تَخَلَّفَ عَنْ تَبُوكَ: وَ اللَّهِ مَا أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيَ‏ مِنْ نِعْمَةٍ- بَعْدَ إِذْ هَدَانِي- أَعْظَمَ مِنْ صِدْقِي رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، أَنْ لَا أَكُونَ كَذَبْتُهُ فَأَهْلِكَ كَمَا هَلَكَ الَّذِينَ كَذَبُوا حِينَ أُنْزِلَ الْوَحْيُ: «سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ» إِلَى‏ «الْفاسِقِينَ.»

جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج 11، ص 3: «حدثني يونس، قال: أخبرنا ابن وهب، قال: أخبرني يونس، عن ابن شهاب، قال: أخبرني عبد الرحمن بن عبد الله بن كعب بن مالك، أن عبد الله بن كعب، قال: سمعت كعب بن مالك‏ يقول: لما قدم رسول الله صلى الله عليه و سلم من تبوك، جلس للناس، فلما فعل ذلك جاءه المخلفون، فطفقوا يعتذرون إليه و يحلفون له، و كانوا المخلفون بضعة و ثمانين رجلا، فقبل منهم رسول الله صلى الله عليه و سلم علانيتهم و بايعهم و استغفر لهم و وكل سرائرهم إلى الله و صدقته حديثي. فقال كعب: و الله ما أنعم الله علي من نعمة قط بعد أن هداني للإسلام أعظم في نفسي من صدق رسول الله صلى الله عليه و سلم أن لا أكون كذبته فأهلك كما هلك الذين كذبوا، إن الله قال للذين كذبوا حين أنزل الوحي، شر ما قال لأحد: سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ جَزاءً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ‏ إلى قوله: فَإِنَّ اللَّهَ‏ لا يَرْضى‏ عَنِ الْقَوْمِ الْفاسِقِين‏.»

تفسير القمي، ج 1، ص 303 - 302: «لَمَّا قَدِمَ النَّبِيُّ ص مِنْ تَبُوكَ كَانَ أَصْحَابُهُ الْمُؤْمِنُونَ يَتَعَرَّضُونَ لِلْمُنَافِقِينَ وَ يُؤْذُونَهُمْ- وَ كَانُوا يَحْلِفُونَ لَهُمْ أَنَّهُمْ عَلَى الْحَقِّ- وَ لَيْسَ هُمْ بِمُنَافِقِينَ لِكَيْ‏ يُعْرِضُوا عَنْهُمْ- وَ يَرْضَوْا عَنْهُمْ فَأَنْزَلَ اللَّهُ‏ سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ- لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ- وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ جَزاءً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ- يَحْلِفُونَ لَكُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ- فَإِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ- فَإِنَّ اللَّهَ لا يَرْضى‏ عَنِ الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ‏.»

الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج 5، ص 82: «سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ‏ انصرفتم‏ إِلَيْهِمْ‏ عندهم‏ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ‏ [لتصفحوا عن جرمهم و لا] تردونهم و لا تؤنبونهم‏ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ‏ و دعوهم و ما اختاروا لأنفسهم من الشأن و المعصية إِنَّهُمْ رِجْسٌ‏ نجس، قال عطاء: أن عملهم نجس‏ وَ مَأْواهُمْ‏ في الآخرة جَهَنَّمُ جَزاءً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ‏ قال ابن عباس‏: نزلت في جدّ بن قيس و معتب بن قشير و أصحابهما و كانوا ثمانين رجلا من المنافقين فقال النبي صلى اللّه عليه و سلّم: «إذا قدموا المدينة لا تجالسوهم و لا تكلموهم».»

تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج 2، ص 191: «يَحْلِفُونَ لَكُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ‏ و ذلك أن عبد اللّه بن أبى حلف للنبي- صلى اللّه عليه و سلم- باللّه الذي لا إله إلا هو: لا نتخلف عنك و لنكونن معك على عدوك و طلب إلى النبي- صلى اللّه عليه و سلم- «بأن يرضى عنه‏ » و أصحابه.»== مستند 2 ==

الاستيعاب في بيان الأسباب، ج 2، ص 323: «عن عبدالله بن کعب قال سمعت .... صحیح آخرجه البخاری فی صحیحه.»

جامع البیان فی تفسیر القرآن (تفسیر الطبری)، ج 11، ص 3: «حدثني يونس، قال: أخبرنا ابن وهب، قال: أخبرني يونس، عن ابن شهاب، قال: أخبرني عبد الرحمن بن عبد الله بن كعب بن مالك، أن عبد الله بن كعب، قال: سمعت كعب بن مالك‏ يقول: لما قدم رسول الله صلى الله عليه و سلم من تبوك، جلس للناس، فلما فعل ذلك جاءه المخلفون، فطفقوا يعتذرون إليه و يحلفون له، و كانوا المخلفون بضعة و ثمانين رجلا، فقبل منهم رسول الله صلى الله عليه و سلم علانيتهم و بايعهم و استغفر لهم و وكل سرائرهم إلى الله و صدقته حديثي. فقال كعب: و الله ما أنعم الله علي من نعمة قط بعد أن هداني للإسلام أعظم في نفسي من صدق رسول الله صلى الله عليه و سلم أن لا أكون كذبته فأهلك كما هلك الذين كذبوا، إن الله قال للذين كذبوا حين أنزل الوحي، شر ما قال لأحد: سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ جَزاءً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ‏ إلى قوله: فَإِنَّ اللَّهَ‏ لا يَرْضى‏ عَنِ الْقَوْمِ الْفاسِقِين‏.»

المحرر الوجیز، ج 3، ص 73: «و أسند الطبري عن كعب بن مالك أنه قال: لما قدم رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم من تبوك جلس للناس فجاءه المخلفون يعتذرون إليه و يحلفون، و كانوا بضعة و ثمانين رجلا، فقبل منهم رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم علانيتهم و بايعهم و استغفر لهم و وكل سرائرهم إلى اللّه تعالى.»

مجمع البيان في تفسير القرآن، ج 5، ص 93 - 92‬: «قيل نزلت الآيات في جد بن قيس و معتب بن قشير و أصحابهما من‏ المنافقين و كانوا ثمانين رجلا و لما قدم النبي ص المدينة راجعا من تبوك قال لا تجالسوهم و لا تكلموهم‏ عن ابن عباس و قيل نزلت في عبد الله بن أبي حلف للنبي ص أن لا يتخلف عنه بعدها و طلب إلى النبي ص أن يرضى عنه عن مقاتل.»‬‬

روح المعاني، ج 6، ص 6‬: «الآية نزلت‏ على ما روي عن ابن عباس رضي اللّه تعالى عنهما في جد بن قيس، و معتب بن قشير، و أصحابهما من المنافقين و كانوا ثمانين رجلا أمر النبي صلّى اللّه عليه و سلم المؤمنين لما رجعوا إلى المدينة أن لا يجالسوهم و لا يكلموهم فامتثلوا، و عن مقاتل أنها نزلت في عبد اللّه ابن أبي حلف للنبي صلّى اللّه عليه و سلم أن لا يتخلف عنه أبدا و طلب أن يرضى فلم يفعل صلّى اللّه عليه و سلم.»

المیزان في تفسیر القرآن، ج 9، ص 369: «و في تفسير القمي، قال: و لما قدم النبي ص من تبوك- كان أصحابه المؤمنون يتعرضون المنافقين و يؤذونهم- فأنزل الله: «سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ‏» إلى آخر الآيتين. و في المجمع،": قيل: نزلت الآيات- في جد بن قيس و متعب بن قشير و أصحابهما من المنافقين- و كانوا ثمانين رجلا، و لما قدم النبي ص المدينة راجعا عن تبوك- قال: لا تجالسوهم و لا تكلموهم": عن ابن عباس.‬»== مستند 3 ==

جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج 11، ص 3: «حدثنا به محمد بن سعد، قال: ثني أبي، قال: ثني عمي، قال: ثني أبي، عن أبيه أب جد سعد، عن ابن عباس‏، قوله: سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ لِتُعْرِضُوا إلى: بِما كانُوا يَكْسِبُونَ‏ و ذلك أن رسول الله صلى الله عليه و سلم قيل له: ألا تغزو بني الأصفر لعلك أن تصيب بنت عظيم الروم، فإنهم حسان فقال رجلان: قد علمت يا رسول الله أن النساء فتنة، فلا تفتنابهن، فأذن لنا فأذن لهما؛ فلما انطلقا، قال أحدهما: إن هو إلا شحمة لأول آكل. فسار رسول الله صلى الله عليه و سلم، و لم ينزل عليه في ذلك شي‏ء، فلما كان ببعض الطريق نزل عليه و هو على بعض المياه: لَوْ كانَ عَرَضاً قَرِيباً وَ سَفَراً قاصِداً لَاتَّبَعُوكَ وَ لكِنْ بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّةُ، و نزل عليه: عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ‏، و نزل عليه: لا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ، و نزل عليه: إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ جَزاءً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ‏ فسمع ذلك رجل ممن غزا مع النبي صلى الله عليه و سلم، فأتاهم و هم خلفهم، فقال: تعلمون أن قد أنزل على رسول الله صلى الله عليه و سلم بعدكم قرآن، قالوا: ما الذي سمعت؟ قال ما أدري، غير أني سمعت أنه يقول: إنهم رجس، فقال رجل يدعى مخشيا: و الله لوددت أني أجلد مئة جلدة و أني لست معكم فأتى رسول الله صلى الله عليه و سلم فقال: ما جاء بك؟ فقال: وجه رسول الله صلى الله عليه و سلم تسفعه الريح و أنا في الكن، فأنزل الله عليه: وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ ائْذَنْ لِي وَ لا تَفْتِنِّي‏ وَ قالُوا لا تَنْفِرُوا فِي الْحَرِّ و نزل عليه في الرجل الذي قال: لوددت أني أجلد مئة جلدة، قول الله: يَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِما فِي قُلُوبِهِمْ‏ فقال رجل مع رسول الله: لئن كان هؤلاء كما يقولون ما فينا خير. فبلغ ذلك رسول الله صلى الله عليه و سلم، فقال له:" أنت صاحب الكلمة التي سمعت؟" فقال: لا و الذي أنزل عليك الكتاب فأنزل الله فيه: وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَ كَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ‏ و أنزل فيه: وَ فِيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ‏.»== مستند 4 ==

الاستيعاب في بيان الأسباب، ج 2، ص 324: «قلنا: إسناده ضعیف جدا مسلسل بالعوفیین الضعفاء.»

جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج 11، ص 3: «حدثنا به محمد بن سعد، قال: ثني أبي، قال: ثني عمي، قال: ثني أبي، عن أبيه أب جد سعد، عن ابن عباس‏، قوله: سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ لِتُعْرِضُوا إلى: بِما كانُوا يَكْسِبُونَ‏ و ذلك أن رسول الله صلى الله عليه و سلم قيل له: ألا تغزو بني الأصفر لعلك أن تصيب بنت عظيم الروم، فإنهم حسان فقال رجلان: قد علمت يا رسول الله أن النساء فتنة، فلا تفتنابهن، فأذن لنا فأذن لهما؛ فلما انطلقا، قال أحدهما: إن هو إلا شحمة لأول آكل. فسار رسول الله صلى الله عليه و سلم، و لم ينزل عليه في ذلك شي‏ء، فلما كان ببعض الطريق نزل عليه و هو على بعض المياه: لَوْ كانَ عَرَضاً قَرِيباً وَ سَفَراً قاصِداً لَاتَّبَعُوكَ وَ لكِنْ بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّةُ، و نزل عليه: عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ‏، و نزل عليه: لا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ، و نزل عليه: إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ جَزاءً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ‏ فسمع ذلك رجل ممن غزا مع النبي صلى الله عليه و سلم، فأتاهم و هم خلفهم، فقال: تعلمون أن قد أنزل على رسول الله صلى الله عليه و سلم بعدكم قرآن، قالوا: ما الذي سمعت؟ قال ما أدري، غير أني سمعت أنه يقول: إنهم رجس، فقال رجل يدعى مخشيا: و الله لوددت أني أجلد مئة جلدة و أني لست معكم فأتى رسول الله صلى الله عليه و سلم فقال: ما جاء بك؟ فقال: وجه رسول الله صلى الله عليه و سلم تسفعه الريح و أنا في الكن، فأنزل الله عليه: وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ ائْذَنْ لِي وَ لا تَفْتِنِّي‏ وَ قالُوا لا تَنْفِرُوا فِي الْحَرِّ و نزل عليه في الرجل الذي قال: لوددت أني أجلد مئة جلدة، قول الله: يَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِما فِي قُلُوبِهِمْ‏ فقال رجل مع رسول الله: لئن كان هؤلاء كما يقولون ما فينا خير. فبلغ ذلك رسول الله صلى الله عليه و سلم، فقال له:" أنت صاحب الكلمة التي سمعت؟" فقال: لا و الذي أنزل عليك الكتاب فأنزل الله فيه: وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَ كَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ‏ و أنزل فيه: وَ فِيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ‏.»

المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج 3، ص 72: «قيل إن هذه الآية من أول ما نزل في شأن المنافقين في غزوة تبوك و ذلك أن بعض المنافقين اعتذروا إلى النبي صلى اللّه عليه و سلم، و استأذنوه في القعود قبل مسيره فأذن لهم فخرجوا من عنده و قال أحدهم و اللّه ما هو إلا شحمة لأول آكل، فلما خرج رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم، نزل فيهم القرآن، فانصرف رجل من القوم فقال للمنافقين في مجلس منهم: و اللّه لقد نزل على محمد صلى اللّه عليه و سلم فيكم قرآن، فقالوا له و ما ذلك؟ فقال لا أحفظ إلا أني سمعت وصفكم فيه بالرجس، فقال لهم مخشي و اللّه لوددت أن أجلد مائة جلدة و لا أكون معكم، فخرج حتى لحق برسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم، فقال له ما جاء بك؟ فقال: وجه رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم تسفعه الريح و أنا في الكنّ، فروي أنه ممن تاب‬.»== مستند 5 ==

‏‏التفسیر الحدیث : ترتیب السور حسب النزول، ج 9، ص 517: «وتعبير إِذا رَجَعْتُمْ إِلَيْهِمْ وتعبير إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ صريحا الدلالة على أن هذه الآيات نزلت أثناء سفرة تبوك. وهذه الصراحة منطوية في الآية [83] من الآيات السابقة حيث تتلاحق الدلالة على أن السلسلة جميعها قد نزلت في أثناء السفر دفعة واحدة أو متلاحقة.»

المغازي، ج 3، ص 1049: «و يقال من غير حديث كعب: إنّ رسول الله صلّى الله عليه و سلّم لمّا نزل بذي أوان خرج عامّة المنافقين الذين كانوا تخلّفوا عنه، فقال رسول الله صلّى الله عليه و سلّم: لا تكلّموا أحدا منهم تخلّف عنّا و لا تجالسوه حتى آذن لكم. فلم يكلّموهم.»= منابع =

  1. ‏‫آلوسی، محمود بن عبد الله. (۱۴۱۵). روح المعاني في تفسیر القرآن العظیم و السبع المثاني (ج ۱–16). بیروت: دار الکتب العلمية.‬‬
  2. ‏‫ابن عطیه، عبدالحق بن غالب. (۱۴۲۲). المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز (ج ۱–6). بیروت: دار الکتب العلمية.‬‬
  3. ‏‫بخاری، محمد بن اسماعیل. (۱۴۱۰). صحیح البخاري (ج 1). قاهره - مصر. المجلس الاعلی للشئون الاسلامية. لجنة إحياء کتب السنة.‬‬
  4. ‏‫ثعلبی، احمد بن محمد. (۱۴۲۲). الکشف و البیان عن تفسیر القرآن (ج ۱–10). بیروت: دار إحياء التراث العربي.‬‬
  5. ‏‫دروزه، محمد عزه. (۱۳۸۳). ‏التفسیر الحدیث : ترتیب السور حسب النزول (ج ۱–10). بیروت: دار إحیاء الکتب العربیة.‬‬
  6. ‏‫سليم بن عید الهلالي؛ و محمد بن موسی آل نصر. (۱۴۲۵). الاستيعاب في بيان الأسباب (ج ۱–3). السعودية: دار ابن الجوزي.‬‬
  7. ‏‫طباطبایی، محمدحسین. (۱۴۱۷). المیزان في تفسیر القرآن (ج ۱–20). بیروت: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات.‬‬
  8. ‏‫طبرسی، فضل بن حسن. (۱۳۷۲). مجمع البيان (ج ۱–10). تهران: ناصر خسرو.‬‬
  9. ‏‫طبری، محمد بن جریر. (۱۴۱۲). جامع البیان فی تفسیر القرآن (ج 1). بیروت: دار المعرفة.‬‬
  10. ‏‫قمی، علی بن ابراهیم. (۱۳۶۳). تفسير القمي (ج ۱–2). قم: دار الکتاب.‬‬
  11. ‏‫مقاتل بن سلیمان. (۱۴۲۳). تفسیر مقاتل (ج ۱–5). بیروت: دار إحياء التراث العربي.‬‬
  12. ‏‫واقدی، محمد بن عمر. (۱۴۰۸). المغازي. (مارزدن‌ جونز، محقق) (ج 1). بيروت: اعلمی.‬‬




منابع

  1. ترجمه محمدمهدی فولادوند
  2. ترتیب ذکر اسباب نزول بر اساس درجه اعتبار نیست.
  3. المغازي، واقدی، ج 3، ص 995
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ المغازي، واقدی، ج 3، ص 1049
  5. صحیح البخاري، بخاری، ج 7، ص 241‬؛ ‫ جامع البیان، طبری، ج 11، ص 3
  6. تفسير القمي، قمی، ج 1، ص 303 - 302
  7. الکشف و البیان، ثعلبی، ج 5، ص 82
  8. تفسیر مقاتل، مقاتل بن سلیمان، ج 2، ص 191
  9. الاستيعاب في بيان الأسباب، الهلالي و آل نصر، ج 2، ص 323
  10. ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ جامع البیان، طبری، ج 11، ص 3
  11. المحرر الوجیز، ابن عطیه، ج 3، ص 73
  12. مجمع البيان، طبرسی، ج 5، ص 93 - 92‬؛ ‫روح المعاني، آلوسی، ج 6، ص 6‬؛ ‫ المیزان، طباطبایی، ج 9، ص 369
  13. الاستيعاب في بيان الأسباب، الهلالي و آل نصر، ج 2، ص 324
  14. جامع البیان، طبری، ج 11، ص 3‬؛ ‫المحرر الوجیز، ابن عطیه، ج 3، ص 72
  15. ر.ک. مستند 5
  16. ‏التفسیر الحدیث، دروزه، ج 9، ص 517

مقالات پیشنهادی

رده مقاله: قرآن
رده مقاله: توبه
0.00
(یک رای)

نظرات

اضافه کردن نظر شما
اسلامیکا از همه نظرات استقبال می‌کند. اگر شما نمی‌خواهید به صورت ناشناس باشید، ثبت نام کنید یا وارد سامانه شوید.